تبليغاتX
Omidfarda :: اميد فردا ::

در نقد عشق آگاهانه ی بشری |

 

در خصوص یادداشت من درباره عشق آگاهانه بشری، برادر دوست داشتنی و عزیزم آقای مجتبی زارع نقدی بر مطلب نوشته اند که اینجانب بنابر دلایلی که در پیش گفته شده و هم چنین دلایلی که در آتی نیز خواهد آمد(تا فردا)ضمن اصرار بر موضع قبلی نقد آقای زارع را جهت اطلاع دوستان می آورم. از سایر دوستان نیز جهت مشارکت در گفتگو دعوت می شود.

 

شرح و نقدی بر مطلب حقوق بشر یا عشق آگاهانه؟

علی جان دوست خوبم؛

طبق تعبیری که از عشق آگاهانه به عمل آورده ای باز هم عقل و عشق از یکدیگر متمایزند،زیراکارکرد هر یک دو مقوله منفک از یکدیگر هستند.تعبیر "عشق آگاهانه"به صورتی که بکار برده شده است درست نیست ولی در وادی عشق تعبیری بجا و احسن است.

زمانی که از "عشق آگاهانه "صحبت می شود بحث ازمسیر عشق گذر می کند و موصوف و صفت بکار رفته ناظر به هفت وادی عشق است که حرکت می کند،حتی از جنبه ی عرفانی و به خصوص خود "عشق"عارف و یا به تعبیری عام تر "عاشق" هنگامی که هفت وادی(طعم اطحف) را شروع می کند با قوه ی عقل گام بر می دارد و طلب می کند تا سرانجام به فقر و فنای فی الله(یا فنای عشق)بشود ولی عشق انسانی هدفش فنا شدن نیست چه بسا که وصل است و وصلی که او را فقط برای خود می خواهد وبس.

نکته بعد در خصوص اشاره ای که به ترادف عشق آگاهانه با حقوق بشرشده است وآن که از واژه ی "اصول" سخن به میان آمده است!این در حالی است که واژه ی"اصول "مترادف با عقل و معیار سنجش و نظام مند است که قطعا نمی توان آن را به عشق متصل نمود چه رسد به آن که به دنبال حقوق بشر بود.

در پاراگراف سوم بلافاصله پس از بیانی برآمده از عواطف پاک انسانی نتیجه گیری شده است که همه ی انسان ها عاشقند!به نظر می رسد که نفرت و آزار رساندن به دیگران عشق نیست بلکه «تعرض به احساس اخلاقی بشر است »که آن را جرم می دانم؛و بهتر می نمود که مصداقی آورده نمی شد چرا که مصادیق به کار برده شده نادرست هستند ،نه از آن جنبه ای که ما عشق را همیشه مثبت می دانیم بلکه از این منظر که عشق نهادی است که هر دو جنبه ی مثبت و منفی را در خود داراست ولی هنگامی که بالفعل می شود دیگر عشق نیست و هم چنین آن چه که مردم در تعاملات روزانه ی خود بکار می برندواژه ی عشق را یدک نمی کشد و صرفا همان تعبیر تعرض به احساس اخلاقی بشر است که در بالا آمد.

درذیل پاراگراف اول آوردم که تعبیر"عشق آگاهانه"زمانی درست می نماید که صرفا در وادی عشق بکار رود و با این بنیاد نیز عشق آگاهانه با حریص بودن نیز در تضاد است.

با توجه به نکاتی که در بالا آمد و اضافه کردن دلیل ذیل حقوق بشر برابر با "عشق آگاهانه ی بشری" نیست :زیرا حقوق بشر رعایت یکسری موازین و اصول اخلاقی و بشری است، در حالی که "عشق آگاهانه ی بشری"تعبیری ناصواب است و همخوانی درستی ندارد که بتوان آن را تعریف نمود زیرا عشق آگاهانه ،عشقی است که در مسیر درست تر افتاده است و احسن از عشق مفرد است.

شخصا با طرز فکر و نوشته ی قبل که اندر باب عشق و با تعبیر "انسان مجرم ؛انسان تهی از عشق "بود را نه تنها قبول، بلکه می ستایم.زیرا انسان مجرم به خود این اجازه را می دهد که برای به دست آوردن مطلوب خود  متعرض به اخلاق و حقوق دیگران شود و این در حالی است که عاشق برای به دست آوردن مطلوبش  به حس اخلاقی و حقوق دیگران تعرض و تجاوز نمی کند.

عشق برابر با انسانیت است و حقوق بشر احترام به خود است و به مقام انسانی که هر کس آن را زیر پا گذارد عاشق نیست و فقط نام انسان را یدک می کشد در حالی که این گونه نیست.

وهمیشه در جدال عقل و عشق این "عشق" بوده است که گوی سبقت را از رقیب به یغما برده است و دیده شده که هرگاه به  را عقل رفته ایم سرانجام به حرف دل و عشق بازگشته ایم.

پاینده باد عشق

با درود فراوان

مجتبی زارع


لينک  | نوشته شده در  ساعت 15:22  توسط محمد علی مختاری  | 


نوشتار میهمان |

 

محمد علی تارخ-دانشجوی علوم سیاسی   alitarokh@gmail.com

سناریو حذف احمدی نژاد کلید خورد  

تاریخ یک علم پویا است و به دلیل علم بودنش تکرارپذیر است. چه بسیار کسانی آمدند و خدمات بزرگی برای حفظ حکومت های خود کردند اما نمی دانستند که تاریخ مصرفشان تنها برای مدت کوتاهی است. آموختن از تاریخ علم به آینده است.
هنگامی که دکتر مصدق دولت ملی را با پشتیبانی ملت، با قدرت در برابر یگانه سرور آن روز خلیج فارس به پیش می برد،با اینکه دکتر مصدق قول حفظ سلطنت را به شاه داده بود، شاه و دربار در برابر این قدرت عظیم مردمی احساس خطر کردند و برای حفظ تاج و تخت پادشاهی به کودتای 28 مرداد32 با کمک انگلستان و آمریکا تن دادند. بعد از شکل گیری دولت کودتا، سپهبد زاهدی که تنها وظیفۀ برگرداندن تاج و تخت سلطنت را به شاه داشت دست به سرکوب شدیدی در کشور زد. اما با سپری شدن اوضاع وحشت و تشنج و برقراری ثبات نسبی بر اثر سرکوب، تاریخ مصرف زاهدی برای شاه می رسد. اعلیحضرت با درک کامل خدمات زاهدی در برگرداندن تاج و تخت به وی، زاهدی را به راحتی کنار گذاشت و بعد از آن شاهد ظهور دموکراسی صوری برای راضی نگهداشتن اربابان غربی هستیم. دولت های غلام خانزاد و چاکر جان نثار یکی پس از دیگری روی کار آمدند تا روزی که شاه تمامی احزاب را منحل کرد و حزب رستاخیز را تشکیل داد که این اقدام اعلیحضرت به روند انقلاب اسلامی مردم ایران سرعت بخشید.
هنگامی که اصلاح طلبان به رهبری آقای خاتمی با پشتیبانی عظیم مردمی در مسند قدرت قرار گرفتند با اینکه هیچگاه فکر مقابله با انقلاب را نداشتند و تمام نیروهای خود را در جهت اصلاح و حفظ انقلاب به کار می بردند (مانند هر نظام دیگری که پس از مدتی نیاز به اصلاحات را در سطح بالا دارد.) عده ای که منافع خود را درگیر حفظ وضع موجود می دانستند به مبارزۀ تمام عیاری در مقابل جریان اصلاحی کشور پرداختند تا این جریان را از کار بیاندازند. اما پس از هشت سال ترس و دلهره برای جناح مقابل که بارها با تهمت های فراوان از قبیل عمال غرب زدۀ آمریکایی سعی در خراب کردن اصلاح طلبان داشتند در طی یک فرایند انتخابات کاملا مهندسی شده توسط قدرت برتر در سایۀ کشور برای ریاست جمهوری نهم فردی بر کرسی ریاست جمهوری با تمام مؤلفه های اقتدارگرایی و بنیاد گرایی نشست که تنها وظیفۀ برگرداندن کشور را به دوران قبل از اصلاحات و حتی سازندگی داشت و در این راه با کمک رسانه های کاملا در اختیار و قوای کاملا هماهنگ به سرکوب کامل جریان اصلاحی کشور پرداختند. اما اقتدارگرایی فرد تا جایی کافی و خوب است که منافع گروه پشتیبان را تأمین کند و اگر در جایی جلوی اقتدار گرایی لجام گیسخته گرفته نشود دامن خود حامیان اصلی را هم می گیرد و تبدیل به یک دیکتاتوری بی رقیب می شود مانند ناپلئون که تاج پادشاهی را پس از یک جمهوری خودش بر سر گذاشت. این خطر از حدود یک سال پیش از سوی جناح حاکم احساس شد. در نتیجۀ آن شاهد دو دستگی در جناح اقتدارطلب بودیم، کلیه رهبران و چهره های راست به مقابله با رییس جمهور جناح حاکم پرداختند که نتیجۀ این برخورد ها و به تعبیری خودزنی ها هزینه کردن از مقام رهبری توسط رییس جمهور جناح حاکم برای حفظ بقا بود. در آخرین برخورد دو شقۀ جناح حاکم، رییس جمهور مجبور به گرفتن حکم حکومتی از رهبری به خاطر معرفی نکردن وزیر اقتصاد به مجلس بود که با واکنش های تند سران جناح حاکم روبرو شد. می توان از این واقعه به کلید خوردن حذف رییس دولت اقتدارطلب نهم از صحنۀ قدرت نام برد. هزینه کردن از مقام رهبری در مورد مسئلۀ ساده ای که بر اثر سؤ مدیریت و بی کفایتی و اقتدار طلبی وی در معرفی نکردن وزیر به مجلس پیش آمد گناه نابخشودنی برای محافظه کاران جریان راست کشور بود که آنها را در صدد حذف کامل و عملی رییس دولت نهم از جریان قدرت در کشور قرار داد.
با توجه به این سناریو آیا زین پس باید شاهد روی کار آمدن غلامان خانزاد و چاکران جان نثار باشیم؟ آیا از این به بعد فقط گردش قدرت بین اشخاص جناح راستِ حاکم، خواهد بود؟ اصلاح طلبان به کجا کشانده خواهند شد؟ آیا بقا و حیات اصلاح طلبان در صحنۀ سیاسی-اجتماعی کشور شرطی می شود؟ آیا روح انقلابی در جامعه دوباره دمیده می شود؟؟؟ شاید تاریخ پاسخ های مناسب را داده باشد....


لينک  | نوشته شده در  ساعت 9:4  توسط محمد علی مختاری  | 


برويد دنبال کارتان، مزاحم نشويد |

 

احمد پورنجاتي
نقل از روزنامه اعتماد

خواه اين نوشته موجب رنجش خاطر اصلاح طلبان و مردماني که به اميد بهبود اوضاع دل به ديدگاه ها و برنامه ها و تلاش هاي توانفرساي آنان بسته اند، بشود يا نشود، ناگزيرم براي آسودگي وجدان خويش و ثبت در تاريخ هم که شده، به صراحت اعلام کنم که؛ « اي هيات اجرايي انتخابات،» دست مريزاد، حق داشته ايد، خيلي هم حق داشته ايد، اي همه متوليان صادق و عزم استوار و پا به رکاب انتخابات مجلس هشتم، در همين خوان نخست، کاري کرديد کارستان، گربه را دم حجله خلاص بايد کرد. به قول مشهور عمه خانم عزيزم؛ يک نه مي گويي و نه ماه عذاب نمي کشي، من يکي که از خوشحالي در پوست نمي گنجم. فقط متحير مانده ام که چرا اين تک و توک آدم هاي مساله دار و مرموز، به ويژه آنها که سوءسابقه همکاري در دولت معلوم الحال دوم خردادي داشته اند، ردصلاحيت نشده اند، نکند از قلم افتاده اند؟ اما نه. مي دانم که شش دانگ حواس شان جمع است. حتماً حکمتي دارد که عنقريب آشکار مي شود. مي دانيد چرا تا اين حد شيفته و شيداي شما عزيزان شده ام؟ مي دانيد به چه علت از وجود مبارک همه شما که به درستي نام فاميل تان را «اصولگرا» گذاشته ايد، احساس غرور مي کنم؟ نمي دانيد، اما عرض مي کنم؛ به خاطر همين يک جو غيرتي که داريد، به خاطر آن يک ذره ملاحظه و رودربايستي يي که نداريد. کارتان حرف ندارد، خداوکيلي،غلط مي کنند اگر بگويند انحصارطلبي و يکدندگي و اقتدارگرايي و زبانم لال تصفيه سياسي

...


ادامه مطلب

لينک  | نوشته شده در  ساعت 4:6  توسط محمد علی مختاری  | 


یادداشتی از دوست عزیزم مجتبی زارع* |

 

                                                                                      Zare. juslaw@gmail.com

اشاره : اقتدار واژه و مطلوبي  اي است كه هر دولتي در سطح روابط بين الملل به دنبال آن است ؛ حال ابزارهاي به دست آوردن و در مرحله ي بعد به كار گيري آن چيست؟

 آيا مي توان با شعار هاي تند و تصميم هاي خلق الساعه به اقتدار يك نظام در صحنه ي بين الملل افزود ؟ به راستي كه چنين نيست ، با ترساندن و شعار ومواردي از اين قبيل نمي توان خود نمايي نمود بلكه فقط مي تواند نگاه ها را به دنبال خويش بكشاند.

 جنگ طلبي و محو كردن دولت هاي ديگر و از اين دست استراتژي هارا  نمي توان از ابزارهاي كسب اقتدار(قدرت) در ورطه ي هزاره ي سوم به حساب آورد.

پهنه ي بيكران هستي كساني هم چون‌ محمد (ص)،علي(ع)،فاطمه (س)،امام حسين (ع)،امام صادق(ع)-كورش كبير ،داريوش كبير ،كريمخان زند‍ –‌‌جرج واشنگتن،ابراهام لينكلن ،دكتر مصدق، هاشمي رفسنجاني و ... را به خود ديده است .

اشخاص فوق و بسياري از سياستمداران و رهبران چند نكته و فاكتور را از حالت شعار خارج ساخته اند و بيش تر عمل كرده اند و در هر بحران با انتخاب و مشورت كردن بهترين را برگزيده اند كه خلاصه اي از آن نكته ها و   فاكتور ها : 1- روحيه ي نقد پذيري ؛2- نگاه رو به جلو همراه با پند گرفتن از گذشتگان؛3- احترام به حقوق  مكتسبه ي اشخاص؛4- خويشتن داري ؛5- تك بعدي نبودن در مواجهه با مسايل؛6- صبور بودن ؛7- فرو بردن خشم؛8-به كارگيري حداكثري از منابع؛9- به كار گيري عقل ؛

10- راستي و درستي در گفتار ؛11-منطق در عمل؛12- برقراري قانون و  عدالت در اجتماع.  

*دانشجوی سال چهارم رشته حقوق


لينک  | نوشته شده در  ساعت 2:6  توسط محمد علی مختاری  | 


محمد علی تارخ/اولین میهمان امید فردا |

 

اولین نوشتار میهمان را دوست عزیزم محمد علی تارخ دانشجوی علوم سیاسی برایم ارسال کرد ضمن سپاس فراوان از ایشان منتظر یادداشت های سایر دوستان هستم. 

****************************

عدالت محوری دولت نهم در راستای اهداف پوپولیستی

محمد علی تارخ/alitarokh@gmail.com

شاید این حس نوستالوژی در اکثر کسانی که در سوم تیر ماه هشتادوچهار به محمود احمدی نژاد رأی دادند به وجود آمده باشد.شعار هایی که رنگ سبز زندگی را با خود به همراه داشت اما مرور زمان چه زود همه چیز را ثابت می کند تا کسانی که در آن تاریخ به این امید رأی دادند که:«احمدی فرق می کند،آدم خوبی است،دنبال چپو نیست،دلش برای مردم می سوزد،در شهرداری لباس کارگر شهرداری را پوشیده و خودش جارو زده،حالا ما که همه را امتحان کردیم این یکی راهم می کنیم»،بفهمند رنگ سبز زندگی احمدی نژادی تاریک و سیاه است.

پوپولیسم یا به تعبیری عوام فریبی در برنامه های کلان دولتی و طرح های مقننه ای بعد از انقلاب اسلامی با ظهور جریان نو اصولگرایان و آغاز به کار مجلس هفتم متولد شد.جریانی که پوپولیسم را نه به معنای کلاسیک بلکه به معنایی نوین و با استفاده ی ابزاری از دین و اسلام دنبال می کند.

در پوپولیسم دینی اشخاص با دادن شعارهایی از قبیل«وظیفه شرعی و دینی به من حکم می کرد که پا در این عرصه(به عنوان مثال کاندیداتوری)بگذارم» اهداف عوام فریبانه ی خود را دنبال می کنند.شعارهایی که الویت برنامه های خود را کمک به مردم و جامعه یا در همان معنای کلاسیکِ پوپولیسم کمک به خلق معرفی می کند.

با نگاهی به گذشته در می یابیم سردمدار این جریان عوام فریبانه مجلس هفتم است که شروع برنامه های پوپولیستی خود را با تصویب طرح تثبیت قیمت ها به سرکردگی احمد توکلی و محمدرضاباهنرآغاز کرد.

از اولین قربانیان پوپولیسم دینی اصلاحات هشت ساله بود، که توانست توده مردم را با خود همراه کند و این طور به مردم القاء کند که تمام فشار ها و کاستی هایی که وجود دارد و وارد می شود از دل اصلاحات بیرون آمده و مسبب اصلی شخص آقای خاتمی است. رهبران افراطی جریان نو اصولگرایی پا را فراتر نهاده و در راستای پوپولیسم دینی علت شکست اصلاحات را دین زدایی   معرفی کردند و تنها راه نجات جامعه را بازگشت به گذشته و آرمان ها دانستند و در این راستا کوچکترین رحمی به اشخاص اصلاحات نداشتند و بدترین تهمت ها را به فرهیختگان و بزرگان جامعه که اغلب در جریان اصلاحات جای می گرفتند زدند.


ادامه مطلب

لينک  | نوشته شده در  ساعت 19:18  توسط محمد علی مختاری  |