تبليغاتX
Omidfarda :: اميد فردا ::

نامه انتقادي محقق داماد به هاشمي شاهرودي |

 

در نامه انتقادي محقق داماد به هاشمي شاهرودي

نقض قانون به نفع هيچ کس نخواهد بود
            

روزنامه اعتماد/گروه سياسي؛ آيت الله مصطفي محقق داماد استاد کرسي فقه، حقوق و فلسفه در نامه يي به محمود هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضائيه از عملکرد وي درباره حوادث اخير کشور انتقاد کرد. به گزارش سايت خبري مجمع روحانيون مبارز، در اين نامه آمده است؛ «به خاطر دارم نيمه ارديبهشت 1358 براي زيارت عتبات عاليات به نجف اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهيد آيت الله سيدمحمد باقرصدر طاب ثراه نگارنده را سرافراز فرمودند و به همراه يکي از دوستان مشترک مان به محل اقامت اينجانب تشريف فرما شدند و زيارت ايشان نصيبم شد. چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي که هرگز از خاطرم نمي رود. ايشان از مباحثات با ابن عمشان امام موسي صدر و يادداشت هاي درس مرحوم والدما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم «آيت الله سيدمحمد محقق داماد» و نظريات جديد مطروحه در اين مکتب سخن گفتند. از استاد مرتضي مطهري که شهادت شان تازه رخ داده بود و نظراتشان گفت وگو به ميان آمد. آنگاه ايشان خطاب به اينجانب فرمودند؛ «اين روزها آقاي سيدمحمود هاشمي که گويي فرزند من است براي حفظ جانش عراق را به قصد قم ترک کرده است و نويد دادند که ايشان مي تواند صديق همفکر گرانبهايي براي شما باشند.» من که ناديده خريدار شده بودم نخستين بار که جنابعالي را در قم زيارت کردم، درست همان يافتم که فرموده بودند. اينک به حکم ولايت دوستي و با استفاده از حقوق شهروندي، مايلم که بي پرده سطور زير را به عرض برسانم. به عقيده اينجانب بالاترين و بزرگ ترين رهاورد تحولات قرن حاضر براي بشريت معاصر قواعد جزاي عمومي و آيين دادرسي کيفري است. اين گفته حقوقدانان جهاني به هيچ وجه گزاف نيست که ارزيابي نظام قضايي و حقوقي يک جامعه بر محور قواعد جزاي عمومي و آيين دادرسي کيفري و اجراي آن در جامعه دور مي زند و بر همين محور بايد سنجيده شود. به موجب اين گونه اصول قانوني است که اشخاص مي دانند چه عملي جرم است و اگر مرتکب شوند مجازات مي شوند و اگر اجتناب کنند با خيال راحت مي توانند در کنار خانواده با آرامش به زندگي ادامه دهند و کسي به آنان کاري ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه مجازاتي، مجازات مي شوند و چگونه و با چه آداب و موازيني مجازات بر آنها اجرا مي شود؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقي برخوردارند و چگونه در دوران اتهام با آنان برخورد مي شود و چگونه آنان مي توانند دفاع کنند؟ معتقدم محور اصلي خواسته ملت ايران در انقلاب مشروطيت تحت عنوان تشکيل عدالتخانه در واقع تقنين همين اصول و موازين بوده و در انقلاب اسلامي هم، ما شاهد بوديم که يکي از انگيزه هاي خيزش مردمي نقض همين اصول در بيدادگاه هاي اختصاصي بود. به صراحت به حضورتان عرض کنم که در زمان شما، نه نظرات بلکه عملاً، اين رکن اساسي امنيت اجتماعي نه تنها متزلزل بلکه در ملاء عام ويران شد و اين بهاي کمي نبود که ملت ايران پرداخت کرد.» وي افزود؛ «توجيه شرعي نقض قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات توسط برخي از دوستان، که فقاهت آنان را اگر بپذيرم درايت و آگاهي آنان را هرگز نخواهم پذيرفت، هرچند ممکن است ارائه و برآن اصرار شود ولي شما مرا مي شناسيد که فرزند فقاهتم، و ديرينه اين درگاهم، فقيهان واقعي را از فقهيان رسانه يي به خوبي تشخيص مي دهم. با شناختي که اينجانب از جنابعالي دارم، شما از آن دسته فقيهان نيستيد و امکان ندارد که از نظر فکري بتوانيد با آناني همراه شويد که توجيه گر شرعي اين گونه نقض قوانين اند.» در ادامه نامه آمده است؛ «چند روز پيش در جلسه يي با حضور چند تن از مسوولان نسبتاً بالاي نظام سخن از اخبار وقايع روز و ستمي که بر مردم رفته است، در ميان بود؛ اخباري که به طور مستفيض و بلکه متواتر اجمالي ثبوت آن مسلم و انکار آن غيرممکن بود (باز هم خدا کند دروغ باشد). ناگهان يکي از ذوات محترم سکوت را شکست و گفت اين اعمال که توجيه شرعي دارد، خدا مي داند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بي قرار و ناآرامم. ما که به پيروي از اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتني بر کلام عدليه مبتهج و بر آن مفتخر و شاکر اين نعمت بزرگ هستيم، هرگز مجاز نيستيم در تشخيص حسن عدالت و قبح ستمگري که مردم خردمند ملت مان خودشان به بداهت درک مي کنند قيمومت شرعي نماييم و تفکر آنان را تعطيل کنيم.» محقق داماد ادامه داد؛ «حضرتعالي خدمات شگرفي در دستگاه قضايي البته که انجام داده ايد که انکار آن ناسپاسي است، ولي با کمال تاسف وقايعي در دوران رياست تان به خصوص در روزهاي اخير رخ داد که ملت ايران طعم تلخش را هيچ گاه از ياد نخواهد برد. وقايعي که چه به دست کارگزاران قوه مجريه انجام يافته باشد و چه به دست ضابطين قضايي و چه به دست دارندگان پايه قضايي همه و همه مسوولش قوه قضائيه يي است که شما مسووليتش را به عهده داشتيد. شما مي توانستيد با حمايت از استقلال قضايي بسياري از مشکلاتي که ساعت ها وقت قوه مقننه را مي گرفت و از کارهاي مهم تر بازمي داشت به آساني حل کنيد، که نکرديد. شما در حوادث اخير مي توانستيد آمرين قانوني در هر پست و مقامي که هستند و مامورين متخلف از موازين اخلاقي را به دست قضات شريف آگاه به قوانين محاکمه کنيد که لااقل تا امروز که واپسين روزهاي رياست تان است، نکرده ايد. شگفتا، کار قوه قضائيه به جايي رسيده که از يک سو توسط ائمه جمعه موقته توصيه به بي رحمي شوند و حديث شريف لادين لمن لارحم له را فراموش کنند و يا به «گرفتن اعتراف،،» مفتخر گردند و از سوي ديگر توسط رياست قوه مجريه به رعايت رأفت اسلامي و کرامت انساني مورد خطاب قرار گيرند. البته بسيار خوب سفارشي بود که ايشان فرمودند- شکرالله سعيهم.» در بخش ديگري از اين نامه چنين آمده است؛ «به موجب قوانين مدون مملکتي کليه زندان هاي کشور زير نظر قوه قضائيه اداره مي شود و مسووليتش با اين قوه است. آيا بهتر نبود قبل از صدور فرمان مقام معظم رهبري مبني بر تعطيل «زندان کهريزک»، شما خودتان دستور بازرسي صادر مي فرموديد و چنانچه آن را فاقد معيارهاي لازم مي ديديد مبادرت به تعطيل آن مي کرديد؟ شما آنقدر تاخير فرموديد تا اين مدخل در دايره المعارف هاي جهاني به نام حکومت ديني ايران در کنار مدخل هاي زندان هاي گوانتانامو و ابوغريب در زمان معاصر با کمال تاسف وارد شد.» «باز هم معتقدم نقض قانون به نفع هيچ کس نخواهد بود. هر چه در آن تاخير شود، ظلم و ستم به همه مي باشد.» نامه محقق داماد چنين پايان يافته است؛ «از اينکه سخن به درازا کشيد عذر مي خواهم. آنچه عرض شد در اين روزهاي آخرين مسووليت حضرتعالي هرچند نوشداروي پس از مرگ سهراب است ولي به هرحال اين سطور شايد براي آيندگان مفيد و براي شما نقطه افسوسي باشد که اي کاش در حوزه علميه به کار تدريس و پژوهش ادامه داده بوديد و هرگز به اين ورطه خطير پاي نمي نهاديد و به همان نقطه اميد استاد شهيد بزرگوارتان واصل مي شديد.»


لينک  | نوشته شده در  ساعت 20:11  توسط محمد علی مختاری  | 


به مناسبت میلاد امام عدالت و آزادی |

 

نامه امام علی (ع) به مالک اشتر

بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را هم به جنگ خوانی و در کبریا و عزمت، خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار میسازد و هر خود بینی را بی مقدار و آن کس را که از رعیت خویش دوست می داری، که اگر داد آنان را ندهی ستمکاری، و آن که بر بندگان خدا ستم کند خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن کسی را که خدا دشمن گیرد دلیلی از وی نپذیرد و او  با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد و توبه کند، و هیچ چیز چون ستم کردن، نعمت دادن خدا را دگرگون نمی کند، و کیفر او را نزدیک می آورد، که خدا شنوای دعای ستم دیدگان است و در کمین ستمکاران.

و باید از کارها آن را بیشتر دوست بدارید که نه از حق بگذرد، و نه فرو ماند، و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر ، که ناخشنودی همگان خشنودی نزدیکان را بی اثر گرداند، و خشم نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند، و هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار نزدیکان بر والی بر همه افراد رعیت بیشتر است، و در روز گرفتاری یاری آنان از همه کمتر، و انصاف را از همه ناخوشتر دارند، و چون درخواست کنند فزونتر از دیگران ستهند و به هنگام عطا سپاس از همه کمتر گزارند. و چون به آنان ندهند دیر تر از همه عذر پذیرند و در سختی روزگار شکیبایی را از همه کمتر پیشه گیرند، و همانا آنان که دین را پشتیبانند، و موجب انبوهی  مسلمانان، و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمانند. پس باید گرایش تو به آنان بود و میلت به سوی ایشان. و از رایت آن را از خود دورتر داری و با او دشمن باش که عیب مردم را بیشتر جوید که همه مردم را عیب هاست و والی از هر کس سزاوار تر به پوشیدن عیبهاست. پس مبادا آنچه را بر تو نهان است آشکار گردانی و باید آن را که برایت پیداست بپوشانی، و داوری در آنچه از تو نهان است با خدای جهان است پس چندان که توانی زشتی را بپوشان تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده بماند، خدا بر تو بپوشاند. گره هر کینه را که از مردم داری بگشای و رشته هر دشمنی را پاره نمای . خود را از آنچه برایت آشکار نیستن نا آگاه گیر و شتابان گفته سخن چین را مپذیر، که سخن چین نزد نرد خیانت سازد هرچند خود را همانند خیر خواهان سازد. و بخیل را در رای زنی خود در میاور که تو را از نیکو کاری باز گرداند، و از درویشی می ترساند.

ونه ترسو را تا در کارها سستت نماید، و نه آزمند را تا حرص ستم را برآید، که بخل و ترس و آز سرشت هایی جدا جدا است که فراهم آورنده آن بد گمانی خداست بدترین وزیران تو کسی است که پیش از تو وزیر بد کاران بوده و آن که در گناهان آنان شرکت نموده . پس مبادا چنین کسان محرم تو باشند که آنان یاوران گناه کارانند. و ستمکاران را کمککار و تو جانشنی بهتر از  ایشان خواهی یافت که در رای و گذاردن کار چون آنان بود و گناه کاران و کردارد بد آنان را بر عهده ندارد. و آنان که ستمکاری را در ستم یار نبوده و گناه کاری را در گناهش مددکار  بار اینان بر تو سبکتر است و یاری ایشان بهتر و مهربانی شان بیشتر و دوستی ایشان با جزء تو کمترپس اینان را خاص خلوت خود گیر و در مجلس هایت بپذیر و آن کس را بر دیگرا بپذیر که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید، و در آنچه کنی یا گویی و خدا آن را ناپسند دارد. کمتر یاری ات کند. و به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان بپرور که نکرده ای خاطرات راشاد ننماید ، که ستودن فراوان خود پسندی آرد، و به سرکشی وادارد.

و مبادا نکوکار و بد کردار در دیده ات برابر آیند که آن رغبت نکو کار را در نیکی کم کند و بد کردارد را به بدی وادارد و در باره هر یک ااز آنان، آن را عهده دار باش که او بر عهده خود گرفت و بدان که هیچ چیز گمان والی را به رعیت نیک نیارد چون نیکی که در حق آنان کند و بار شان را سبک دارد و ناخوش نشمردن از ایشان آنچه را که حقی در آن ندارد بر آنان .

پس رفتار تو باید، که خوش گمانی رعیت برایت فراهم آید، که این رنج دراز را از تو می زداید.و به خوش گمانی تو آن کس سزاوارتر که از تو نیکی رسیده و بدگمانی ات بدان بیشتر باید که از تو بدی دیده.

و آیین پسندیده ایی را بر هم مریز که بزرگان این امت  بدان رفتار نموده اند، و مردم بدان وسیلت به هم پیوسته اند، و رعیت با یکدیگر سازش کرده اند، و آیینی را منه که چیزی از سنتها نیک گذشته را زیان رساند تا پاداشی از آن نهنده سنت باشد و گناه شکستن آن بر تو ماند تا با دانشمند فراوان گفتگو کن و با حکیمان  فراوان سخن در میانه در آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و نظمی را که پیش از تو بر آن بوده اند برقرار.

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب

لينک  | نوشته شده در  ساعت 10:13  توسط محمد علی مختاری  | 


مهم تر از مهم |

 

مهم است که در چهار ساله ی ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد که ادعای آوردن نفت بر سر سفره های مردم (1)و بهبود وضعیت معیشتی مردم را داشته شاخص تورم از 14درصد  به 29در صد رسیده(2)،مهم است که صندوق ذخیره ی ارزی با نفت بشکه ای 8 تا 24 دلار(از سال 84-76)، 14میلیارد دلار اندوخته ارزی داشته است(سال84) و با فروش نفت حتی تا بیش 100 دلار  این اندوخته به منفی 15 میلیارد دلار رسیده(3) مهم است که دولت نهم از سند چشم انداز و قانون برنامه توسعه منحرف شده(4)،مهم است که علی رغم افزایش حقوق کارمندان قدرت خرید آنان نه تنها هیچ بهبودی نداشته بلکه بدتر از گذشته نیز شده،مهم است که بانک های کشور اکنون 38هزار میلیارد تومان مطالبات معوقه از وام گیرندگان دارند(5) ،مهم است که دولت 2000 مورد تخلف از قانون بودجه سال 85 داشته(6)،مهم است که چهار سال سیاست خارجی ایرانی صرف مسائلی چون طرح موضوع هولوکاست شده و اکنون متحد استراتژیک ما ونزوئلا است ،مهم است که موضع شجاعانه ی آقای احمدی نژاد در انرژی هسته ای و سیاست خارجی 4 قطعنامه در شورای امنیت بر ایران تحمیل کرده و تحریم های ما را از آمریکا به بیشتر کشورهای جهان گسترش داده، مهم است و سوال است که چرا بین مردم سیب زمینی توزیع شده،مهم است که در دولت نهم یک میلیارد و 58 میلیون دلار پول نفت مفقود شده(7)،مهم است که آقای عسکراولادی در زمان حمایت از آقای احمدی نژاد درباره چگونگی مصرف اعتبارات صندوق ذخیره ارزی طرح ابهام می کنند(8) و مهم است که مافیای نفتی پس از چهار سال هنوز یافت و معرفی نشده و مهم است... و مهم است ...

اما مهم تر

مهم تر از مهم آن گاه بود که آقای رئیس جمهور و مشاور عالی ایشان جناب هاشمی ثمره اعلام کردند شعار آوردن نفت بر سر سفره های مردم شعار ما نبوده است(9)

مهم تر از مهم آن است که رئیس جمهور پس از رأی اعتماد مجلس به آقای کردان و محرز شدن جعل مدرک و اعلام ادعای کذب به ملت و نمایندگان آنان، نه تنها کردان را سرزنش نکرد بلکه تمام قد از وی دفاع و حمایت کرد و حتی کردان دوباره در  جلسات هیئت دولت رویت شد. (10)

مهم تر از مهم این است که در حالی که پدر و مادران ایرانی از فشارهای اقتصادی ناشی از سیاست های غیر کارشناسی دولت در برابر فرزندان خود شرمنده اند وزیر دولت نهم اعلام می کند «گرانی نداریم» (11) 

 مهم تر از مهم آن است ...

آری اکنون مهم تر از هر مهمی اخلاق و ایران است؛ پس به نام ایران رأی می دهیم و به خاطر اخلاق به میر حسین موسوی رأی می دهیم.

 پی نوشتها و مستندات را در ادامه ی مطلب ببینید


ادامه مطلب

لينک  | نوشته شده در  ساعت 13:26  توسط محمد علی مختاری  | 


در دفاع از عشق |

 

 در مطلب پیش آقای زارع نقدی بر یادداشت پیشین من در باب حقوق بشر یا عشق آگاهانه نوشته بودند،که این مطلب در پاسخ به مطلب پیش و دفاع از مطلب پیشین می آید

 

عشق خوبی مطلق نیست

1- نکته همین جاست حقوق بشر انسان محترم نمی خواهد حقوق بشر انسان عاشق می خواهد احترام بر مبنای ادب است نه اخلاق،اخلاق از ادب جداست چه بسا که انسانی مودب است اما پایبند به اخلاق (نیک) نیست. اما عشق بر مبنای اخلاق است و اخلاق نیزچون همان عشق بشری که ذکر کرده ام دو جنبه دارد جنبه نیک و جنبه پست که یکی انسان را به کمال می برد و دیگری به زوال.

چون نگاهم به مقوله ی عشق نگاهی بر مبنای اخلاق است این چنین تعبیری به کار بردم و برای همین دو مبنای مثبت(بشری) و منفی(بربشری) قائل شده ام پس همان طور که نمی توانیم بگوییم هیچ انسانی بی اخلاقی نیست تشکیک در عاشق بودن همه ی انسان هانیز پذیرفته نیست،لذا همه ی انسان ها خواه ناخواه عاشقند.

2- برای شرح بیشتر مطلب ناگزیرم تعریف خود را از عشق بیان کنم؛ از نگاه من عشق هر آن چیزی است که هر انسانی از آن لذت برد،خواه مادی، خواه معنوی، خواه نیک اخلاقی و خواه بد اخلاقی ؛ تفاوت عشق و اخلاق دقیقا در همین جاست یعنی: عشق ، واکنشی نهادینه در شخصیت فرد است که با محیط اجتماع ترکیب شده و بروز اجتماعی می یابد و اما اخلاق، رفتاری شخصی با پوسته ی اجتماعی است که ممکن است در وجود افراد نهادینه نشده باشد یعنی مصالح اجتماعی گاهی افراد را به پایبندی به اخلاق می کشاند در حالی که در عشق مصالح اجتماعی هیچ جایگاهی ندارد و هدف رسیدن به همان لذتی است که در سطور ابتدایی اشاره شد به زبان دیگر ، عشق روانی – شخصی است و اخلاق روانی - اجتماعی.

برادر عزیزم آقای زارع؛

3- پیشتر گفته بودم که عقل و عشق دو نهاد مستقل از یکدیگر نیستند و حتی تأکید کرده بودم که لازم و ملزوم یکدیگر هم نمی باشند،و اکنون نیز بدون هیچ کم و کاستی اعلام می کنم که عقل و عشق جدای از هم نیستند اما گویا دوستان این چنین فرض کرده اند که بنده عقل را انکار کرده ام و آن را نادیده انگاشته ام.

انسان بر مبنای آموخته ها و گستره ی تعاملات اجتماعی خویش فکر می کند،هر چه وی در  ارتباط با محیط خارج  قوی تر باشد و ارتباطات گسترده تری داشته باشد بدون شک در جهت گیری ها سربلند می شود (عشق بشری) و هر آن چه با محیط خارج تعامل کمتری داشته باشد در جهت گیری ها متزلزل می نماید(عشق بر بشری). آن چه مسلم است که تعریف تمایز کننده نمی تواند کارگر باشد آن چه که در این تعبیر از آن به عنوان عقل تعبیر می شود به تعبیر من چیزی نیست جز آن چه با اجتماعی شدن به دست می آید

به عنوان مثال زمانی که یک عاشق از عقل شکوه می کند و با احساساتی پاک به نقد عقل می نشیند و عشق را می ستاید،به واقع به نقد فکر جامعه ی خویش می نشیند او عقل را مخاطب قرار نداده فکر را مخاطب قرار داده،او از عقل تصمیم گیرنده نمی نالد بلکه از عقل متفکر می نالد؛آن عقلی که من آن را از عشق جدا می کنم عقل متفکر است، عقل تصمیم گیر نیست.

بنابر آن چه گذشت،به تعبیر من آموخته های اجتماعی انسان ها که در محیط پیرامونی (خانواده،مدرسه و رسانه ها)به آن ها القا یا آموزش داده شده و در رفتار فرد متجلی می شود و نهایتا با خلقیات آن ها سازگار می شود دقیقا همان چیزی است که دوستان  آن را عقل می گویند، پر واضح است که هیچ کس بالفطره شرور و یا جانی(عشق بر بشری) نیست اما اندک شرور و جانی را می توان یافت که در محیطی(خانه،محله،مدرسه،شهر) مستعد جرم پرورش نیافته باشد و به عکس کمتر عاشقی(عشق بشری) را می توان یافت که در فضایی آرام که در آن اخلاق نیک، ادب ، احترام و علم و گفتگو رشد نکرده باشد.

آری آن چه دوستان عزیزم از آن به عنوان عقل یاد می کنند و آن را در برابر عشق قرار می دهند دل و روح نیست این همان تجربه و نوع اجتماعی شدن آن هاست یعنی دقیقا همان چیزی که جهت دهنده ی زندگی آن هاست .

 

4- عشق؛عشق است با هر پسوند و پیشوندی عشق همان دلمشغولی هاست به تعبیر شما برادر عزیزم شایدآوردن هر پسوند و پیشوندی بر عشق نا صواب باشد اما با شما موافقم که ،عشق آگاهانه ی بشری چندان مناسب نیست لذا از این پس عشق را در کلام و نگارش همان عشق می گویم و می خوانم البته با تأکید بر، بشری و بربشری بودن آن.

5- شبهه ای هم برای گروهی از دوستان به وجود آمده بود و آن این که عشق را خاص و منحصر در دوست داشتن یک فرد خلاصه می کنند،که به تعبیر من بزرگترین جفا به عشق همین است یعنی زمانی که از عشق سخن به میان می رود نمی توانند بیش از یک فرد خاص را که صدالبته از جنس مخالف است را متصور شوند،لذا می بایست قائل به تفکیک شویم عشق را بر اساس دایره ی شمول به عام و خاص تبدیل کنیم،عشق عام عشقی است که افراد ناگزیرند فارغ از عنوان و سن و جنس و رنگ و نژاد و باورها و فرهنگ و... هر انسانی را که ارزش و لیاقت دوست داشتن را داشته باشد دوست بدارند البته با درجه های متفاوت و با حفظ خط قرمزها و حجاب های اخلاقی در این نوع عشق تنها روح انسان ها درگیر می شود و همه گروه قرار می گیرند از پدر و مادر و فرزند تا اسطوره ها و دوستان و ...،اما در عشق خاص نمی توان و نباید به هر انسانی عاشق بود این جا باورها و فرهنگ هاو جنسیت  اثر گذارند،این جا هر انسانی وجود ندارد این جا یک انسان نه در برابریک انسان است که برای دیگری است این جا هر آن چه هست "ما" است بدون هیچ حجاب و پرده ای یعنی  نزدیک ترین و ابدی ترین دوست انسان، این جا علاوه بر روح جسم نیز درگیر است و این بارزترین عامل تمییز عشق عام و خاص است.

خواهش من از دوستان این است که متوجه این نکته باشند که هر آن چه تا کنون من از آن با عنوان عشق گفته ام متوجه نوع عام عشق است.

 

6- شاید بسیار آرمانگرایانه باشد اما اگر، از همان سال های دور اندیشمندان به جای اصل «انسان ها می بایست به همدیگر احترام گذارند» اصل «انسان ها می بایست عاشق همدیگر باشند» را به کار برده بودند اکنون احترام و «حرمت بشری» تثبیت شده بود و  روزگار ما روزگار  «عشق بشری» می بود اما بشر پس از قرن ها هم چنان در احترام گذاردن به همدیگر درجا می زند.

 

7- کلام آخر:

به جهان خرم از آنم      که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم       که همه عالم از اوست


لينک  | نوشته شده در  ساعت 13:35  توسط محمد علی مختاری  | 


در نقد عشق آگاهانه ی بشری |

 

در خصوص یادداشت من درباره عشق آگاهانه بشری، برادر دوست داشتنی و عزیزم آقای مجتبی زارع نقدی بر مطلب نوشته اند که اینجانب بنابر دلایلی که در پیش گفته شده و هم چنین دلایلی که در آتی نیز خواهد آمد(تا فردا)ضمن اصرار بر موضع قبلی نقد آقای زارع را جهت اطلاع دوستان می آورم. از سایر دوستان نیز جهت مشارکت در گفتگو دعوت می شود.

 

شرح و نقدی بر مطلب حقوق بشر یا عشق آگاهانه؟

علی جان دوست خوبم؛

طبق تعبیری که از عشق آگاهانه به عمل آورده ای باز هم عقل و عشق از یکدیگر متمایزند،زیراکارکرد هر یک دو مقوله منفک از یکدیگر هستند.تعبیر "عشق آگاهانه"به صورتی که بکار برده شده است درست نیست ولی در وادی عشق تعبیری بجا و احسن است.

زمانی که از "عشق آگاهانه "صحبت می شود بحث ازمسیر عشق گذر می کند و موصوف و صفت بکار رفته ناظر به هفت وادی عشق است که حرکت می کند،حتی از جنبه ی عرفانی و به خصوص خود "عشق"عارف و یا به تعبیری عام تر "عاشق" هنگامی که هفت وادی(طعم اطحف) را شروع می کند با قوه ی عقل گام بر می دارد و طلب می کند تا سرانجام به فقر و فنای فی الله(یا فنای عشق)بشود ولی عشق انسانی هدفش فنا شدن نیست چه بسا که وصل است و وصلی که او را فقط برای خود می خواهد وبس.

نکته بعد در خصوص اشاره ای که به ترادف عشق آگاهانه با حقوق بشرشده است وآن که از واژه ی "اصول" سخن به میان آمده است!این در حالی است که واژه ی"اصول "مترادف با عقل و معیار سنجش و نظام مند است که قطعا نمی توان آن را به عشق متصل نمود چه رسد به آن که به دنبال حقوق بشر بود.

در پاراگراف سوم بلافاصله پس از بیانی برآمده از عواطف پاک انسانی نتیجه گیری شده است که همه ی انسان ها عاشقند!به نظر می رسد که نفرت و آزار رساندن به دیگران عشق نیست بلکه «تعرض به احساس اخلاقی بشر است »که آن را جرم می دانم؛و بهتر می نمود که مصداقی آورده نمی شد چرا که مصادیق به کار برده شده نادرست هستند ،نه از آن جنبه ای که ما عشق را همیشه مثبت می دانیم بلکه از این منظر که عشق نهادی است که هر دو جنبه ی مثبت و منفی را در خود داراست ولی هنگامی که بالفعل می شود دیگر عشق نیست و هم چنین آن چه که مردم در تعاملات روزانه ی خود بکار می برندواژه ی عشق را یدک نمی کشد و صرفا همان تعبیر تعرض به احساس اخلاقی بشر است که در بالا آمد.

درذیل پاراگراف اول آوردم که تعبیر"عشق آگاهانه"زمانی درست می نماید که صرفا در وادی عشق بکار رود و با این بنیاد نیز عشق آگاهانه با حریص بودن نیز در تضاد است.

با توجه به نکاتی که در بالا آمد و اضافه کردن دلیل ذیل حقوق بشر برابر با "عشق آگاهانه ی بشری" نیست :زیرا حقوق بشر رعایت یکسری موازین و اصول اخلاقی و بشری است، در حالی که "عشق آگاهانه ی بشری"تعبیری ناصواب است و همخوانی درستی ندارد که بتوان آن را تعریف نمود زیرا عشق آگاهانه ،عشقی است که در مسیر درست تر افتاده است و احسن از عشق مفرد است.

شخصا با طرز فکر و نوشته ی قبل که اندر باب عشق و با تعبیر "انسان مجرم ؛انسان تهی از عشق "بود را نه تنها قبول، بلکه می ستایم.زیرا انسان مجرم به خود این اجازه را می دهد که برای به دست آوردن مطلوب خود  متعرض به اخلاق و حقوق دیگران شود و این در حالی است که عاشق برای به دست آوردن مطلوبش  به حس اخلاقی و حقوق دیگران تعرض و تجاوز نمی کند.

عشق برابر با انسانیت است و حقوق بشر احترام به خود است و به مقام انسانی که هر کس آن را زیر پا گذارد عاشق نیست و فقط نام انسان را یدک می کشد در حالی که این گونه نیست.

وهمیشه در جدال عقل و عشق این "عشق" بوده است که گوی سبقت را از رقیب به یغما برده است و دیده شده که هرگاه به  را عقل رفته ایم سرانجام به حرف دل و عشق بازگشته ایم.

پاینده باد عشق

با درود فراوان

مجتبی زارع


لينک  | نوشته شده در  ساعت 15:22  توسط محمد علی مختاری  | 


حقوق بشر یا عشق آگاهانه؟ |

 

آیا بزرگترین موهبت خداوند به انسان عقل است؟؟ تا چندی پیش اگر از خود من هم این سوال را می پرسیدند بدون هیچ تردیدی پاسخ مثبت به آن می دادم اما وقتی بیشتر تأمل کردم متوجه شدم که  نه عقل بلکه «عشق آگاهانه» بالاترین موهبتی است که خداوند به بشر عطا نموده،یعنی همان که بشر در طول تاریخ آن را در برابر عشق قرار می داده و آن را از عشق متمایز می داشته ،عشق آگاهانه نه ترکیب عقل+عشق است بلکه یکسانی آنان است یعنی عقل و عشق دو وجود مستقل از همدیگر نیستند و به طریق اولی لازم و ملزوم همدیگر نیز نمی باشند؛عقل آگاهانه ی انسان ها همان مشغولیت های ذهنی آن هاست که در هر مسیری که می افتد به همان سمت متجلی  می شود یعنی عشقِ انسانی،تجاوز به غیر می شود و در مقابل عشق دیگری،دستگیری و احترام به غیر می شود.

بر این اساس عشق آگاهانه را می توان به دو دسته «بشری»[بشرله]و«بربشری»[بشرعلیه] تبدیل کرد مبنای تمییز در این تعریف این است که این نهاد در خدمت بشر قرار می گیرد یا این که در برابر بشر قرار می گیرد،اگر عشق آگاهانه در خدمت بشر قرار گیرد مرادف با حقوق بشر است چرا که در واقع در این نوع از عشق آگاهانه اصول و مبانی بشری و اخلاقی  به کار برده می شود،و این اصول و مبانی زمانی محقق می شوند که بتوان برای آن ضمانت اجرایی غیر مادی تعریف نمود و نه این که با ضمانت اجرای مادی بخواهیم اصولی اخلاقی و انساندوستانه را با ضمانت اجرای مادی نهادمند کنیم.

بنابراین همه ی انسان ها عاشقند،حتی آن ها که می گویند عاشق نیستیم،به زبان دیگر هم نفرت و هم آزار رساندن به دیگران نوعی از عشق است هم چنان که نیکی و احترام به حقوق دیگران نیز عشق است، پس هم یزید بن معاویه عاشق است و هم امام حسین(ع)عاشق است،مرادم از عشق این جا عشق خاص(عشق یک انسان به یک انسان دیگر)نیست،اینجا مرادم از عشق ،عشقی است که انسان ها آن ها را در تعاملات روزمره ی خود با همدیگر به کار می گیرند.

عشق آگاهانه بشری، خودخواهانه نیست،دوست داشتن و احترام به هم نوعان ،هم زیستان ،اطرافیان و آیندگان است.عشق آگاهانه چه جنس بشری آن و چه جنس بر بشری آن پاهای انسان را نه چوبین که آهنین می کند چرا که هر دو،انسانِ  بالذاته حریص را حریص تر می کنند و او را در جهتی که در آن قرار گرفته استوار تر می کنند.

اشاره ی فوق شاید چنین به ذهن برساند که انسانی که در برابر بشر است(عشق آگاهانه بر بشری) و آن که برای بشر است(عشق آگاهانه بشری) در هر یک از این مسیرها که قرار گیرند امکان تبدیل شخصیت آنان به صورت دیگر نیست که اگر باشد آهنین بودن آن عشق آگاهانه با تردید جدی روبرو می شود.

در پاسخ باید اینچنین گفت که آن چه انسان را به هر یک از این دو راه متمایل نموده علاوه بر،قدرت اختیار و انتخاب شرایط و اوضاع و احوال پیرامونی و اجتماعی آنان نیز بوده،یعنی بر بشری و با بشری بودن هر یک اکتسابی بوده و عوامل گوناگونی از جمله عنصر آموزش بر هر دو گروه کارگر می باشد به عنوان مثال زندان می تواند دزدی معمولی را به دزدی حرفه ای مبدل نماید و یا دانشگاه می تواند بر پروسه ی اجتماعی شدن و بشر اندیش بودن انسان ها موثر باشد به عبارت دیگر بسته به دگرگونی شرایط شخصیتی و پیرامونی افراد جهات زندگی آنان نیز متحول می شود که در واقع این مهم بزرگترین ویژگی انسان هاست یعنی میل به تغییر در آن ها می تواند حتی جهات زندگی آنان را نیز متحول نماید.

حقوق بشر برابر با «عشق آگاهانه بشری» است یعنی اگر انسانی آگاهانه عاشق باشد به تبع آن کلیه ی اصول و موازین مادی حقوق بشر را نیز رعایت می کند، جامعه ی حقوقی برای نهادینه کردن گفتمان حقوق بشر به عنوان شالوده ی حقوق مدرن می بایست آن را بر مبنای وجدان بشری که آمیخته به عشق آگاهانه است ترویج کند و نه بر مبنای ضمانت اجراهای مادی.

بنده ی عشق باش تا برهی

از بلاها و زشتی تبهی


۱-اعتراف:

پیش تر نوشته بودم، انسان تهی از عشق انسان مجرم اما این یادداشت نظر پیشینم را تعدیل کرده.

2-خواهش:

بین تمام یادداشت ها و مقالاتی که نوشته ام هیچ کدام اندازه ی این یادداشت ذهنم را درگیر نکرده،پس آگاهی  از نظر دوستان برایم خیلی مهم هست.


لينک  | نوشته شده در  ساعت 0:10  توسط محمد علی مختاری  | 


حقوق بشرم آرزوست... |

 

آن چه اکنون در غزه می گذرد از منظر انسانی غیر قابل سکوت است مطلبی که متأسفانه حتی دوستانی  که روزگاری در نوشته ها و موضع گیری های خود در قبال اعدام صدام هم موضع می گرفتند اکنون لب به سکوت برده اند. گویی این فاجعه برای مردمان دنیا عادی شده... گویی جان سپردن یک نفر در آب برای بشر عادی شده و همگی کمربندها را تنگ بسته اند...

اصلا دنبال مقصریا مقصرین نیستم و نمی خواهم نوک پیکان را به سمت فرد گروه مردم جنبش دولت و دولت ها و...ببرم می خواهم بگویم حقوق بشر برای همه ابزار و بهانه شده چه آن ها که با قتل و نهیب و تحدید عرصه را بر اهالی غزه بسته اند چه آنان که به نام حقوق بشر و دموکراسی به خاورمیانه لشکر کشی کرده اند و چه آنان که به همین بهانه ها به گروه اول می تازند اما خود نیز حقوق بشر را نقض می کنند...

از منظر حقوق بشر هر دو محکوم است چه جنگ و کشتار و نسل کشی و چه تحدید آزادی و نقض آزادی بیان و....

بشر و حقوق امروز ابزاری مبدل شده برای فریاد؛ همه داعیه ی آن را دارند از موگابه تا بوش و همه ادعای پایبندی به آن می کنند اما فارغ از این که هر کدام به شکلی آن را نقض می کنند.

موگابه در داخل به سرکوب مخالفان و تحدید آزادی ها می پردازد و در خارج مدعی صلح و حقوق بشر است و بوش در داخل ایالات متحده، ظواهر حقوق بشری را رعایت و در بیرون سر به کشتار و جنایت مردمان می دهد.

حقوق بشر اکنون به رکنی از مصالح ملی کشورها بدل شده یعنی نگاه به آن نگاه نوعی شده اگر به مذاق خوش آمد آن را می پذیرند و اگر نه هر چه خواستند می کنند.و در این میان افکار عمومی فارغ ازمحاکمه ناقضان حقوق بشر خود "حقوق بشر" رابه محاکمه می کشانند،و نه  آنان که با نگاه حداقلی و مصلحتی بدان می نگرند.

حقوق بشر آرمان نیست واقعیت جاری جامعه ی بشری است که در طول تاریخ همواره جریان داشته و از سوی خودکامگان مورد تعرض قرار گرفته.

آنان که امروز نوک پیکان را به سمت حقوق بشر برده اند یک هدف بیش ندارند و آن این که با نا کارآمد جلوه دادن حقوق بشر خود را تطهیر کنند و به دنیا بگویند که عیب از ما نیست عیب از حقوق بشر است...پس برای حقوق بشر لشکر کشی می کنیم و می جنگیم و برای حقوق بشر آزادی های مشروع را محدود می کنیم.

حقوق بشر امروز نه تنها از حکومتگران نوعی نگر بلکه از حامیان(اشخاص حقیقی) که خود را داعیه دار صلح و حقوق بشر می دانند نیز ضربه می خورد چرا که نگاه آنان آمیخته با سیاست است و خمیر مایه ی سیاسی شخصیتی، آنان را از دفاع از منظر حقوق بشر باز می دارد.

حقوق بشر امروز برای تثبیت بیش از هر چیز می بایست از ماهیت حقوقی و استقلال خود دفاع کند حقوق بشر فعال صلح می خواهد نه سیاست...نه کنشگران سیاسی می بایست حقوق بشر را از منظر سیاسی تفسیر کنند و نه کنشگران حقوق بشری فعالیت سیاسی کنند.حقوق بشر می بایست در خدمت حقوق بشر باشد.


پانوشت

این روزها مجتبی زارع عزیز را خیلی اذیت کرده ام و او نیز بیش از همیشه برادری اش را ثابت کرده...مجال به توضیح بیشتر نیست و تنها لحظه شماری می کنم که برادری مجتبی را هر چه زودتر پاسخ گویم...

دوم این که در حال بررسی برای تغییر در اولویت فعالیت هایم هستم که فعلا از توضیح بیشتر معذورم

سوم مرا دعا کنید...


لينک  | نوشته شده در  ساعت 16:2  توسط محمد علی مختاری  | 


اخلاق؛ مکمل یا محدود کننده ی حقوق بشر؟ |

 

این مقاله در شماره پنجم نشریه ی حقوقی - دانشجویی سروش میزان منتشر شده است.

۱- اخلاق و حقوق بشر هر دو نظر به سرافرازی و دفاع از حقوق انسان ها در برابر نا برابری ها و احترام به کرامت ذاتی انسان ها دارند با این تفاوت که به تعریف جامعه شناسان قوانین ارزش ها و  هنجارهای جامعه ی انسانی است که برای دفاع از حقوق انسان ها به صورت مدون در آمده تا روابط افراد با همدیگر را نظم و نسق دهد.

در تمییز حقوق و اخلاق گفته اند که ضمانت اجرای اخلاق درونی (معنوی) است و در مقابل ضمانت اجرای قانون مادی و بیرونی است از همین دیدگاه می توان پی به تفاوت جایگاه و قلمرو این دو حوزه نیز نمود،لذا نظر به اشتراک هدف  و تلاقی آن با حوزه ی حقوق بشر می طلبد که با نگاهی  عمیق تر به وا کاوی این دو پدیده ی بپردازیم.

2- انسان و حقوق لازم و ملزوم هم دیگرند پر واضح است که انسان ،اخلاق و حقوق(1) هر دو با هم متولد شده اند و به همین دلیل نمی توان هیچ تقدم و تأخری برای هیچ یک از این سه قائل شد.

این دو همواره در کنار یکدیگر بوده اند تا این که با شروع نهضت جدید حمایت جامع از حقوق فطری که بارز ترین جلوه ی آن اکنون در منشور جهانی حقوق بشر

متبلور آمده حقوق و اخلاق پای به نقطه ی گذارده اند که نتیجه ی آن در برابر هم قرار گرفتن هر دو حوزه بود،به عنوان نمونه می توان به جنبش حمایت از حقوق هم جنس بازان،اهانت به مقدسات ادیان به شکل فیلم و کاریکاتور در قالب آزادی بیان،توسل به زور و خشونت به نام حمایت از دموکراسی،قبح کلیت طلاق در حوزه ی اخلاق چنان که قانون بر آن صحه گذارده،جملگی از مواردی است که به تعارض گاه این دو مفهوم مبدل شده است.

حقوق بشر با حمایت بلا منازع از فرد در صدد است تا هر گونه قید و بندی در پیش انسان را بردارد و با فراهم کردن شرایط وی را برای رسیدن به هدفش که در قالب حق او جلوه کرده رهنمون می کند و در مقابل اخلاق برای در حریم کشیدن روابط افراد، نا نوشته بر حقوق بشر قید و تبصره وارد می کند و بر آن است تا بشر را به سعادت ابدی منتهی کند.درست همین جاست که این سوال اساسی به ذهن تبادر می کند که آیا حقوق بشر و اخلاق مکمل یکدیگرند و یا این آن که این دو برای دیگری ایجاد محدودیت می کنند؟

بنابر آن چه پیش تر آمد از آن جا که این دو حوزه در طول تاریخ به موازات همدیگر حرکت کرده اند به همین خاطر پاسخ به این سوال دشوار می نماید.اما باید پذیرفت که این دو در عصر ما در موارد بسیاری همدیگر را پس زده اند.یکی از عوامل این امر می تواند این باشد که اخلاق ماهیتش در طول تاریخ با دین در آمیخته شده و شکل و رنگ دینی بر خود گرفته چنان که، امروز می توانیم برای اخلاق منشا دینی معرفی نماییم، در حال حاضر با تغییر رویکردها و تعریف ارزش ها و هنجارهای جدید و در مواردی نسخ ارزش های دینی و اخلاقی در جهان امروز شاهد آن هستیم که تکیه ی بشر از منابع اخلاقی و دینی فاصله گرفته و به منابع عرفی تغییر ذائقه داده بی شک به همین عامل است که تیغ حقوق بشر حداقل در دو دهه ی اخیر از تیغ اخلاق تیز تر شده و حتی در مواردی حقوق بشر در صدد قطع رأس از قامت دین و اخلاق در آمده.

 ریشه ی این گذار انسانی و تغییر گفتمان بشر را می توان در ارتباط علمی بیش تر انسان ها با همدیگر به مدد گسترش وسایل ارتباط جمعی مدرن دید همین تبادل فرهنگی از طریق رسانه ها که اکنون مرزهای اخلاقی و جغرافیایی را فتح کرده بر خلاف گذشته که ارتباطات ملل و ِنحَل کاری بس دشوار، طولانی و در مواردی غیر ممکن می نمود و به تبع راه تبادل علمی و فرهنگی نیز دشوار می آمد بنابراین هر دو حوزه اخلاق و حقوق از آن جا که هیچ یک چون امروز به صورت علم در نیامده بودند و هم چنین ارتباطی با همدیگر نداشتند  باب تغییر و تحول موثر بر یکدیگر نیز در هر دو حوزه مسدود شده بود،اما اکنون با پیشرفت ارتباطات،حوزه های علمی گوناگون مدام همدیگر را به چالش و نقد می کشند همین امر حوزه اخلاق و حقوق را که اکنون هر دو به دو علم مستقل تبدیل شده اند نیز بی نصیب نگذارده، در واقع این مسئله می تواند فرصت و تهدیدی باشد برای هر دو علم؛فرصت در آن مجال بروز می کند که هر یک از علوم با شناسایی نقاط ضعف و قوت و هماهنگ کردن خود در بیرون در دنیای کوچک امروز فرصت بیشتری برای بقا  و عرض اندام داشته باشند،از دیگر سو این بستر برای عالمان آن علمی تهدید است که تن به سازگاری با دنیای خارج ندهند و گوش و چشم بر نقد و پرسش های علوم دیگر ببندد که نهایتا با بستن باب چانه زنی باب تثبیت آن علم نیز به تبع بسته می ماند.در دنیای پر رمز و راز و کوچک امروز روابط علوم انسانی با همدیگر نیز به مثابه روابط دیپلماتیک بین کشورها شده اگر در حوزه ی دیپلماتیک «منافع ملی» تعریف شده و دیپلمات ها بر سر منافع ملی چانه زنی می کنند  در حوزه ی علوم انسانی نیز می توان »منافع علمی» تعریف نمود و حکم صادر کرد که هر گروهی بر سر منافع علمی،علم خود کوتاه نیاید و تن به گفتگو و تساهل و تسامح ندهد محکوم به حذف و شکست است به زبان دیگر قدرت تصمیم گیری خود به نفع خود را، به دیگران تقدیم نموده و به دیگران این فرصت را داده که برای او تصمیم بگیرند کما این که طبابت سنتی در دنیای امروز دگر کمتر طرفداری دارد و کمتر مریضی است که حاضر شود درد خود را به عطار و به داروهای عطار خانه ها بسپارد.

3- اخلاق به دلیل پیوند تاریخی که با سنت داشته تا کنون انعطاف لازم را جهت سازگاری با شرایط جدید از خود نشان نداده، می طلبد که اخلاق گرایان با توسل به ابزارهای جدید در صدد همراه نمودن قافله ی خود با دیگر قافله ها نمایند.

اخلاق و حقوق بشر لازم و ملزوم هم دیگرند؛هیچ یک نمی تواند چشم بر دیگری بر بندد اما هر دو نیز نیازمند انعطاف در برابر هم دیگرند.باید پذیرفت در شرایط کنونی و با تعریف مفاهیم جدید که ریشه در مدرنیته دارد در کنار سازگار بودن بیشتر این مفاهیم نسبت به مفاهیم اخلاقی، اقبال نسبت به مفاهیم حقوق بشر بیشتر شده است و به زبان دیگر در سکوت نسبتا سنگین اخلاق گرایان زنگ خطر برای اخلاق درآمده.

اکنون اخلاق و حقوق بشر در جامعه ی بشری در عین استقلال اما از ارتباط با همدیگر بی نیاز نشده اند،اخلاق به مثابه پاهای جامعه ی انسانی می ماند و حقوق بشر به سان چشم جامعه انسانی به دیدبانی می پردازد تا نظم جامعه را سامان دهد. پاهای جامعه ی انسانی هیچ گاه نمی بایست تبدیل به ستون جامعه شود چرا که در این فرض  جامعه به سمت سکون پیش خواهد رفت و در مقابل بسته گذاردن چشم جامعه ی بشری میل به خودکامگی و خودسری  در عالم خارج محقق خواهد شد.

پانوشت:

1- منظور حقوق فطری است.


لينک  | نوشته شده در  ساعت 23:36  توسط محمد علی مختاری  | 


مشوَش و مضطربم |

 

امروز صبح ساعت 7:35به قصد دانشگاه از خانه بیرون زدم،خیابان همت جنوبی شلوغ تر و نا به سامان تر از هر وقت دیگری می نمود،به میدان معلم رسیدم مسیر میدان به سمت خیابان زرهی مسدود شده بود و انبوه جمعیت در ابتدای بولوار پاسداران با لبانی خندان و چشمان منتظر می بایست صبح خود را با اعدام 3 انسان بزهکار آغاز کنند.

ترافیک وحشتناک میدان معلم سرعت ماشین را گرفته و انگار راننده تاکسی بدش نمی آید که این ترافیک تا زمان معلق شدن مجرمین بین زمین و آسمان ادامه پیدا کند تا شاهد صحنه مهیج مرگ یک انسان مجرم باشد اندکی برحجم ترافیک کاسته شده به راحتی می توان حسرت نشسته شده بر دل راننده تاکسی را که ناشی از دست دادن یک صحنه اعدام است در چهره او دید تاکسی به  همت شمالی نزدیک می شود

می شود مرد میانسالی به اتفاق پسر نو جوانی می دوند تا به محل اجرای حکم برسند،صدای گاز ماشین جرثقیل به گوش می آید،تاکسی به سمت میدان قصرالدشت به حرکت می افتد،راننده تاکسی لب به سخن می گشاید و به زبانی شیرازی می گوید قرار است امروز سه نفر اعدام شود،رو به من که در کنار او نشسته ام می کند و می گوید بهتر حقشونه...نگاهی به او می اندازم نخواستم چیزی بگویم اما نتوانستم گفتم این ها مثلا مفسد فی الارض هستند و به قول شما حقشان اعدام است،چرا در آغاز روز چرا در وسط خیابان و در انظار...چه طور می توان روزرا با مرگ سه نفر آن هم در جلوی چشمان آدم آغاز کرد؟و راننده تاکسی باز هم خطاب به من گفت:حقشونه...گفتم فکر می کنی چرا او امروز بر دار می رود  جامعه در خلاف کار و منحرف شدن او چه نقشی داشته گفت:هیچ نقشی چرا تو خلاف کار نشدی؟تاکسی به فلکه قصرالدشت رسید عصبانی بودم و کلافه ساعت 8 شده بود مجال پاسخ به سوال راننده برایم باقی نمانده بود...از قضا می بایست بر کلاس جرم شناسی حاضر می شدم با تأخیر به کلاس رسیدم استاد از عوامل موثر در تبدیل شدن یک انسان به یک  مجرم و بزهکار می گفت،در دل آرزو می کردم که کاش می توانستم راننده تاکسی را بر کلاس درس جرم شناسی بنشانم تا با عوامل زیستی،اجتماعی،ساخت اقتصادی،روانی و...که تأثیر گذار بر منش انسان هاست و در شکل گیری خمیر مایه انسان هاست آشناکنم اما زهی خیال باطل...

16 ساعت از آن صحنه کذایی می گذرد من فقط جرثقیلی را دیدم که قرار بود با آن سه انسان راهی سرای ابدی شوند،اما،هنوز هم به خودم نیامده ام و هنوز به آن فکر می کنم به گفتگو با شهروندی که سر سوزنی از مرگ یک انسان بزهکار ناراحت و نگران نبود.

اوضاع و احوال نا بسامان حقوق کیفری در استان فارس و صدر بودن در آمار جرم و جنایات در کشور پس از استان تهران ،بر دار کشیدن سه انسان مجرم در  یک روز نه تحیر و نگرانی را بر انسان می نشاند که تشویش و اضطراب را ...


لينک  | نوشته شده در  ساعت 0:15  توسط محمد علی مختاری  | 


طرح امنیت اجتماعی/تهران |

 


ادامه مطلب

لينک  | نوشته شده در  ساعت 1:1  توسط محمد علی مختاری  | 


دوشنبه های من... |

 

این ترم دوشنبه ها برای من به روز عجیبی تبدیل شده دوشنبه ها بعد از ظهر پس از پایان کلاس «حقوق بشر در اسلام» می بایست بر کلاس «متون فقه» حاضر شوم.

در کلاس حقوق بشر استاد می کوشد تا قرائتی دموکراتیک از دین به ما نشان دهد آنجا استاد  اسلامی را به ما نشان می دهد که در آن انسان و بشر موضوع است،موضوع  نه از آن جهت که مسلمان اند بلکه از آن جهت که انسان هستند اتفاقی که درست در کلاس متون فقه عکس آن رخ می دهد یعنی: تو انسانی چون مسلمانی و نه این که انسانی چون انسانی..

اگر در کلاس حقوق بشر به این نتیجه می رسم که اسلام به دل است و ایمان قلبی و درونی در کلاس متون فقه دقیقا به این نتیجه می رسم که اسلام به ظاهر است و حفظ ظواهر دین است که اهمیت دارد.در کلاس حقوق بشر استاد می آموزد که قرائت فقهی یکی از قرائت های موجود و قابل احترام، در حوزه دین و دین شناسی است اما در کلاس متون فقه اصل بر قرائت فقهی است ولا غیر.

 در راه بازگشت از دانشگاه در مسیر طولانی  شهر صدرا تا فلکه قصر الدشت بر ذهن خود فشار می آورم که آخر چه رابطه ای می توان بین این دو بر قرار نمود- می اندیشم و می اندیشم اما به نتیجه ای نمی رسم گویی که این دو دوستان بیگانه ای هستند برای یکدیگر هر دو در اصول و مقصد مشترک اما در جزییات چنان ناسخ هم می شوند که گویی هیچ نسبتی با یکدیگر ندارند...

با خود می گویم  دو درس دو استاد هر دو  استاد عزیز دوست داشتنی ،متخصص، و متواضع هر دو دغدغه دین دارند که یکی دغدغه حفظ اصل و باطن دین دارد و دیگری حفظ اصل و ظاهر دین هر دو دین را موهبتی می دانند از جانب خدا  اما هر دو بر آن تبصره می گذارند که تبصره فقهی آن «ما برون را می نگریم و قال را»و تبصره حقوق بشری آن«ما درون را می نگریم و حال را»

همین تناقض هاست که دوشنبه های مرا به روز  عجیبی تبدیل کرده.روزی سراسر فکر و به نتیجه نرسیدن مانده ام چه نسبت و پیوندی می توان میان اسلام حقوق بشر محور و اسلام فقه محور برقرار کرد.


لينک  | نوشته شده در  ساعت 1:11  توسط محمد علی مختاری  |