که در خانه تزویر و ریا بگشایند |
حافظ
لينک | نوشته شده در ساعت 2:10 توسط محمد علی مختاری |
که در خانه تزویر و ریا بگشایند |
حافظ
لينک | نوشته شده در ساعت 2:10 توسط محمد علی مختاری |

شانزده اول مهر پیاپی خود را آماده ی درس و مدرسه و دانشگاه کردم اما به هر دلیل قابل و غیر قابل توجیهی ناگزیرم این اول مهر را در خانه بگذرانم. اولین روز رفتن به مدرسه را خوب به یاد دارم با یک کیف نینجا سبز و صورتی رنگ پر از کتاب و دفتر راهی مدرسه شدم با شوق و شوری که هنوز هم در وجودم زنده است هر چند که درتمامی این شانزده سال با فرازو فروزهای بسیاری همراه بوده. در ایام انتخابات زمانی که به اتفاق دوستان برای تبلیغات به سپیدان رفته بودیم خیلی اتفاقی پسر عموی معلم کلاس اول دبستانم را پیدا کردم -با ایشان تماس گرفتم آقای معلم هر چند که هیچ نسبت فامیلی با ما نداشت اما هم فامیل من بود همیشه بچه ها فکر می کردند به خاطر هم فامیل بودن آقا معلم هوای من را بیشتر دارد که واقعا هم همین طور بود. امروز وقتی دنبال خواهر زاده ام رفتم تا او را از مدرسه بیاورم با دیدن بچه ها و حال و هوای امید بخش مهر ماه بار دیگر نوستالوژی دبستان برایم زنده شده... پیش دبستانی بهمن ۷۰/ جشن انقلاب/ردیف بالا نفر دوم از سمت چپ منم اول دبستان/بهمن ۷۱جشن انقلاب من ردیف اول با پیراهن سفید پنجم دبستان/نمازخانه تخت جمشید(رفته بودیم اردو دانش آموزی پیش نماز هم بنده هستم) اسفند ۷۶
لينک | نوشته شده در ساعت 21:32 توسط محمد علی مختاری |
