تبليغاتX
Omidfarda :: اميد فردا ::

‏86 من |

 

1- فرا شخصی:

بزرگترین رویداد 86 از نگاه من موج اعدام ها بود که هم چنان باعث تثبیت جایگاه اول ایران در جهان شد و دیگر انتخابات مجلس هشتم که می توانست 86 را به سال متفاوتی مبدل کند که خوشبختانه یا متأسفانه به دلایل کاملا واضح  باز هم وضعیت سابق حفظ شد تا حتی اصلاحات لاک پشتی و اقلیت قوی هم محقق نشود.تورم20 در صدی علی رغم دستکاری سبد خرید خانوار(حذف مسکن و سیمان و....)از دیگر نگرانی های 86 بود که بدون شک در 87 نیز دوباره شاهد آن خواهیم بود.

2- شخصی:

بزرگترین نکته 86 برای من ورود به سومین دهه ی زندگی ام بود که کنارش هم زنگ خطری برایم به صدا در آمد و خطاب به من گفت:

    وه که به حسرت عمر گرامی سر شد

     هم چو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد

     یک نفس زد و هدر شد ...روزگار من به سر شد...

تدوین و نگارش منشور حقوق دانشجو که تابستان86 را کامل از من گرفت و انشا الله بر آنم تا در فرصت مناسبی آن را منتشر کنم، همکاری من در راه اندازی شاخه دانشجویان حزب جبهه مشارکت منطقه فارس به عنوان اولین شاخه دانشجویان مشارکت در سطح مناطق به همت دوستان عزیزمان در حزب مشارکت شیراز و هم چنین انتشار 3 شماره از نشریه سروش میزان در یک سال و برگزاری موفق همایش دادگاه کیفری بین المللی در دانشگاه آزاد شیراز همگی خاطرات شیرین و به یاد ماندنی از سال 86 را برایم تثبیت خواهد کرد.

مخالفت دانشگاه با منشور حقوق دانشجو یکی از تلخ ترین خاطراتم در 86 بود، در کنار چندین خبر تلخ دیگر که مصلحت به تجزیه و تحلیل و باز گفتنش نمی بینم 86 را تمام در کامم تلخ نمود.

 

86 من خاکستری بود امیدوارم 87 سیاه نباشد چون مطمئنم که سفید نیست و تردید دارم که خاکستری بماند

سال نو مبارک


لينک  | نوشته شده در  ساعت 13:25  توسط محمد علی مختاری  | 


زمستان بی انتها |

 

هر چه می خواهم آینده ی پیش رو را روشن ببینم نمی توانم هر چه می خواهم چشمانم را بر چه خواهد شدها ببندم نمی توانم کاش می توانستم در خیالم قلم به دست بگیرم و آینده ای را به تصویر بکشم که رنگارنگ است چه کنم که هر چه می کنم جز تیرگی هیچ نمی بینم...چه کنم که چشمانم اصلا آینده ای را نمی بیند در این زمستان بی انتها

گمان نکنید که بهار در پیش است و 10 روزی بیش به پایان زمستان نمانده زمستانی که از مدت ها پیش آغاز شد و چهار فصلمان را سرد و بی رنگ و خشک کرده ادامه دارد.

نمی دانم چه سرنوشتی در انتظارمان است چرا که اوضاع و احوال حاضر باب هر گونه گمانه زنی و پیش بینی را بسته به همین خاطر هم من قصد هیچ گونه گمانه زنی ندارم.

ذهن تاریخی من به روزهای پس از کودتا و دهه ی ۳۰ نزدیک شده و مهدی اخوان ثالث بهترین شارح روزهای نا امیدی است.

 

فریاد...  

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
 من به هر سو می دوم گریان
 در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
 و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
 می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
 همچنان می سوزد این آتش
 نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
 در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
 بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم ، گ
گریان ازین بیداد
 می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
 وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
 و آنچه دارد منظر و ایوان
 من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
 تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
 خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خکستر
وای ، ایا هیچ سر بر می کنند از خواب
 مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد


لينک  | نوشته شده در  ساعت 10:20  توسط محمد علی مختاری  |